Download WordPress Themes, Happy Birthday Wishes
داستان های موفقیت

داستان های موفقیت/ ماهی و تنگ شیشه ای

داستان های موفقیت/ ماهی و تنگ شیشه ای

داستان های موفقیت/ ماهی و تنگ شیشه ای یک داستان واقعی است که در زندگی خودم اتفاق افتاده است.

بچه که بودم خاطر جنگ تحمیلی و بمباران شهرها به ناچار منزل پدری رو در شهر ترک کردیم و در روستا ساکن شدیم ویکی دوسالی در روستا موندیم.

پدرم منزلی اجاره کرد که جلوی درب خانه یک چشمه ی بسیار بزرگ بود و برکه ای که از این چشمه بوجود اومده بود و روبروی خونه بیشه ی بزرگی پر از درخت های بلند.

مردم روستا برای اینکه بتونن لبه ی چشمه بشینن و ظرف و لباس هاشون رو شست و شو کنن دوتا لاستیک خودرو رو بالای دهنه چشمه گذاشته بودن و اونهارو با خاک و سنگ پرکرده بودن و روی اونها مینشستن و ظرف ولباس میشستن.

چشمه پر از ماهی های کوچیک بود و وقتی کسی بالای دهنه چشمه نبود می رفتن و توی دهنه ی چشمه زیر لاستیک قایم میشدن.

ماهم که بچه بودیم و بازیگوش میرفتیم میپریدیم روی لاستیک و همه ی ماهی ها فرار می کردن.

یه روز نزدیکای عید بود و برای سفره هفت سین میخواستن تدارک ببینن که من هم گفتم کاری کنم رفتم و یه تنگ شیشه ای برداشتم و رفتم سر چشمه.

تنگ رو به بغل جلوی خروجی آب از دهنه چشمه گذاشتم و پریدم روی لاستیک.باصداو حرکت لاستیک ماهیها فرار کردن و ۵ تا ماهی توی تنگ رفتن و من تنگو کشیدم بالا و بردیم خونه.

چند روز بعد از تحویل سال دلم سوخت و ماهی ها رو بردم که داخل آب چشمه آزادشون کنم.

اما از اونجایی که بازیگوش بودم تنگو چند دقیقه ای توی آب گرفتم و بعد کف آب بردم و آرام تنگو وارونه کردم.بعد از یکی دودقیقه تنگ وارونه رو بالا آوردم.

فکر میکنید چی شد؟

ماهی ها بدون اینکه متوجه بشن آزاد شدن همچنان مثل زمانی که داخل تنگ بودن به دور هم می چرخیدن. 

چی باعث شده بود که ماهی ها فرار نکنن؟

چی باعث شده بود که ماهی ها باور نکنن آزادی رو؟

درسته .ترس.

دلیل دیگه ای هم بود .اون تله ی عادت بود.

ماهی ها از بس داخل تنگ تلاش کرده بودن واسه فرار و هر بار با دیواره ی شیشه ای تنگ برخورد کرده بودن میترسیدن باز فرار رو امتحان کنن .

اونها به تنگ عادت کرده بودن و شاید باور کرده بودن که دنیاشون همین تنگه.

من باز از روی شیطنت سنگ کوچیکی توی آب وسط ماهی ها انداختم .

ماهی ها که اومدن از سنگ فرار کنن پاشون رو از تنگ ذهنی که براخودشون ساخته بودن بیرون گذاشتن و رفتن وطعم شیرین آزادی رو چشیدن.

خیلی از ماهم در تنگ شیشه ای ذهنمون گرفتاریم درست مثل اون ماهیها.ترس های ما دیوارای ذهنی هستن که جلوی موفقیت مارو میگیرن.

ترس ها سد هایی هستن که واسه موفقیت باید اونها رو بشکنید و ازشون عبور کنید.

دوستان عزیزم ماهی قصه ای نباشید که اسیر ترس ذهنی و گرفتار تله ی عادت شده بود. از تنگتون بیرون بیاین و باور کنید همه چیز امکانپذیره اگر خودتون رو باور داشته باشید.

تاحاشیه امن خودتون رو ترک نکنید نمیتونید موفق بشید.

امیدوارم این داستان کوتاه عاملی بشه که ترس هاتون را کنار بذارید.

ممنون از توجه شما

نویسنده داستان:ایمان امرائی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

بستن